تبليغاتX
کی به کیه منم سایتم
کی به کیه منم سایتم

یادمان باشد از امروز اگرخاطرمان تنهاشد طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم

خداوند سبحان چیزی در جهان خلق نکرده است که در مجموع شر باشد! پس همه مخلوقات جهان هستی در مجموع خیر است! حتی چائی!
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم 2 بار خود را ستوده است!

1. زمانی که انسان را خلق کرد، به خود احسن گفت . سوره مومنون آیه 14
2. زمانی که غذای طیب را برای انسان به عنوان غذای او خلق کرد . سوره غافر آیه 64

پس از این 2 آیه نتیجه می گیریم که هم انسان و غذای مخصوص او از نظر حضرت حق با ارزش است و این بسیار مهم است ! ( دقت شود ) .
اما در قرآن کریم در زمینه اشتراک تغذیه بین انسان و دام 4 آیه وجود دارد که جای بسی شگفتی است !
نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 11:8 توسط مرتضی فرجی| |
http://plfy.info

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:31 توسط مرتضی فرجی| |

سيزدهم آبان سالگرد سه رويداد مهم در تاريخ ايران است تبعيد امام خميني به تركيه در 13 آبان 1343، كشتار دانش‌آموزان در 13 آبان 1357 در دانشگاه تهران و تسخير سفارت امريكا در 13 آبان 1358، سه رويداد متفاوت بودند، ولي هر يك در شكل دادن به حركت انقلاب اسلامي نقش خاصي ايفا كردند. هويت هر سه رخداد، مبارزه با استكبار و عوامل آن است و به همين دليل اين روز «روز ملي مبارزه با استكبار» ناميده مي‌شود.
تبعيد امام خميني
در 13 آبان 1343 امام خميني توسط مأموران حكومت شاه بازداشت و پس از انتقال از قم به تهران، به تركيه تبعيد شدند. اين تبعيد در پي اعتراض امام به سياستهاي حكومت پهلوي و از جمله تصويب لايحه كاپيتولاسيون به وقوع پيوست. امام 9 روز پيش از تبعيد، در مراسمي كه به مناسبت ميلاد حضرت زهرا (س) در منزلشان برگزار شد، با ايراد نطقي جنايات و مفاسد كاپيتولاسيون را تشريح كردند. امام در سپيده دم 13 آبان توسط يك گروه از مأموران ساواك به سرپرستي سرهنگ مولوي ـ رئيس ساواك تهران ـ بازداشت شدند و هنوز آفتاب از افق سرنزده بوده كه با يك فروند هواپيماي نظامي از فرودگاه مهرآباد به تركيه تبعيد شدند. اطلاعيه كوتاه ساواك كه از راديو و تلويزيون و روزنامه‌ها انتشار يافت، چنين بود:
«طبق اطلاع موثق و شواهد و دلائل كافي چون رويه آقاي خميني و تحريكات مشاراليه عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضي كشور تشخيص داده شد، لذا در تاريخ 13 آبان 1343 از ايران تبعيد گرديد.»1
در پي تبعيد امام خميني عليرغم فضاي خفقان، موجي از اعتراض‌ها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطيلي طولاني دروس حوزه‌‌ها و ارسال طومارها و نامه‌ها به سازمانهاي بين‌المللي و مراجع تقليد جلوه‌گر شد. آيت‌الله حاج مصطفي خميني نيز در روز تبعيد امام بازداشت و زنداني شد و پس از چندي در 13 دي 1343 به تركيه نزد پدر تبعيد شد.
دوران تبعيد امام به تركيه بسيار سخت و شكننده بود. امام حتي از پوشيدن لباس روحانيت منع شده بودند. محل اقامت اوليه امام هتل بلوار پالاس آنكارا بود. امافرداي آن روز براي مخفي‌ نگاهداشتن محل اقامت، امام را به محلي واقع در خيابان آتاترك منتقل كردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) براي منزوي‌تر ساختن ايشان و قطع هرگونه ارتباط، محل تبعيد را به شهر بورسا واقع در 46 كيلومتري غرب آنكارا انتقال دادند. در اين مدت امكان هرگونه اقدام سياسي از امام خميني سلب شده و ايشان تحت مراقبت مستقيم مأمورين اعزامي ايران و نيروهاي امنيتي تركيه قرار داشتند.
امام خميني جمعاً 11 ماه در تركيه به سر بردند، سپس ساواك با هماهنگي دولت تركيه ايشان را در 13 مهر 1344 به عراق تبعيد كردند. ايشان به مدت 13 سال تحت نظارت توأم با فشار رژيم بعثي عراق بودند. در بحبوحه انقلاب اسلامي، و در نتيجه افزايش اختناق رژيم بغداد امام خميني تصميم به خروج از عراق و عزيمت به كويت گرفتند اما كويت تحت فشار شاه، از پذيرش امام و هيئت همراه امتناع ورزيد در نتيجه امام خميني در مهر 1357 راهي فرانسه شد ندو در «نوفل لوشاتو» در حومه پاريس اقامت گزيدند. امام طي 4 ماه اقامت خود در فرانسه انقلاب اسلامي را تا مراحل پيروزي هدايت كردند و سپس در 12 بهمن 1357 به كشور بازگشتند. امام در طول هجرت 14 ساله خود به روشنگري افكار عمومي ايران و جهان نسبت به ماهيت حكومت شاه پرداخته و زمينه انقلاب مردمي و سقوط رژيم پهلوي را فراهم ساختند. به همين دليل نقطه شروع دوره هجرت يعني 13 آبان 1343 و همچنين نقطه پايان آن يعني 12 بهمن 1357 به عنوان «يوم‌الله» شناخته شده است.
كشتار دانش‌آموزان
سيزدهم آبان 1357 و در روزهاي اوج‌گيري انقلاب اسلامي دهها نفر از دانش‌آموزان كه براي انجام تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران تجمع كرده بودند، هدف تيراندازي مأموران حكومت قرار گرفته و به شهادت رسيدند. به دليل بسته بودن درهاي دانشگاه هيچ يك از دانش‌آموزان نتوانستند از برابر آتش گلوله‌‌هاي مأموران بگريزند و اين امر تلفات آنان را افزايش داده بود. اين جنايت توسط دولت «آشتي ملي» شريف امامي صورت گرفت.
حادثه 13 آبان 1357 بعد از حادثه 17 شهريور آن سال، دومين خونريزي عمده دولت شريف امامي بود؛ در حالي كه عمر سياسي اين دولت از 70 روز تجاوز نمي‌كرد. ابعاد حادثه دانشگاه به حدي بود كه وقتي در برنامه اخبار شبانگاهي گزارش تيراندازي مستقيم سربازان به روي دانش‌آموزان در دانشگاه از شبكه سراسري تلويزيون پخش شد، وزير علوم بلافاصله استعفا داد و فرداي آن روز كابينه شريف امامي نيز سقوط كرد. از آن پس روز 13 آبان «روز دانش‌آموز» ناميده شد.
تسخير «لانه جاسوسي»
سيزدهم آبان 1358 ساختمان سفارت امريكا در تهران توسط جمعي از دانشجويان معترض تصرف گرديد از زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران تا زمان تسخير سفارت امريكا در تهران ديپلماتهاي امريكايي مستقر در سفارتخانه‌ از هيچ تلاشي در جهت مقابله با نظام نوبنياد جمهوري اسلامي ايران فروگذار نمي‌كردند. تماس با سركردگان گروههاي ضد انقلاب ، ارتباط حمايتي با شبكه‌هاي كودتا و براندازي در داخل كشور و تأمين مالي گروهكهاي تروريستي كه در غرب و جنوب ايران به انفجار در لوله‌هاي نفتي و يا ايجاد نا امني و بي‌ثباتي در مناطق كردنشين مشغول بودند، از عملكردهاي مأموران سياسي فعال در ساختمان سفارت امريكا بود. اين حقايق در اسناد لانه جاسوسي نيز آمده است. بعضي از مقامات بلند پايه دولت كارتر پس از شكست وي در انتخابات 1359 ش. در خاطرات خود، به نقش نامطلوب و مخرب دستگاه حكومتي امريكا عليه ايران كه از طريق سفارتخانه آن كشور در تهران هدايت مي‌شد اقرار كردند. سفارت امريكا در تهران طي زمستان 1357 تا پائيز 1358 به مركز فرماندهي عمليات جاسوسي و خرابكاري عليه جمهوري اسلامي ايران تبديل شده بود؛ نظامي كه عمر سياسي آن به يك سال نمي‌رسيد. با اين حال سفارت امريكا زماني توسط دانشجويان تسخير شد كه امريكا خواست مشروع ملت ايران در استرداد شاه و اموال و دارايي‌هاي بلوكه شده ايران را ناديده گرفت و حتي امكاناتي وسيع در اختيار فراريان حكومت شاه گذاشت تا تشكيلات خود را عليه انقلاب سازماندهي و فعال كنند.
تسخير لانه جاسوسي امريكا در تهران از ابتدا با حمايت امام خميني مواجه گرديد. امام تصرف لانه جاسوسي توسط دانشجويان را «انقلاب دوم» لقب دادند و در سخناني، از اين اقدام حمايت كردند:
«شما مي‌بينيد كه الان مركز فساد ‌امريكا را جوانها رفته‌اند گرفته‌اند و امريكائيها را هم كه در آنجا بودند، گرفتند و آن لانه فساد را بدست آوردند و امريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند و جوانها مطمئن باشند كه امريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند.» 2

پي‌نويسها:
1ـ روزها و رويدادها؛ انتشارات پيام مهدي؛ بهار 1379؛ ص 390
2ـ صحيفه نور، ج 10، صص 157ـ 148؛ 16/8/1358

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:26 توسط مرتضی فرجی| |

عجايب هفتگانه جهان مربوط به زمانهاي گذشته كه پاره اي از آنها از بين رفته و نابود       شده اند .

اين عجايب محصول نبوغ و كوشش عالي نوع بشر است كه با صرف هزينه هاي سنگين و طي مدتهاي مديد ساخته شده و قربانيان فراواني داده است وهريك از آنها در زماني ساخته و پرداخته شده اند كه جز ابزارهاي ساده وبسيار ابتدائي چيزي در دست هنرمندان ودانشمندان زمان نبوده است .

 

معبد آرتمیس

  معبد آرتمیس در افوسوس (ترکیه ) یکی از زیباترین بناهای ایام گذشته بود . این بنا با داشتن 100 ستون مرمری زیبا که ارتفاع هر کدام از آنها به 15 متر می رسد یکی از عجایب هفتگانه به حساب می آید . این معبد فضایی را در بر می گرفت که تقریبا چندین برابر وسعت آکروپلیس در آتن بود . میتوان گفت که معبد آرتمیس صعود و سقوطهای بسیاری را در طی قرنها پشت سر گذاشت . این بنا در 600 سال قبل از میلاد ساخته و در550  سال پس از میلاد در آتش سوخت . بعد از آن مجددا به صورت بسیار زیباتر و عظیمتری باز سازی شد . این بنا برای دومین بار دچار حریق شد البته این بار بطور عمدی توسط فردی بنام هروستراتوس که برای به یاد ماندن نامش به این کار دست زد ،ولی این معبد دوباره به اندازه بزرگتر و بسیار بهتر از قبل ساخته شد . این معبد بسیار زیبا درونش با مجسمه های بی نظیر تزیین شده بود . این معبد پا بر جا بود تا زمانیکه بر اثر هجوم بربرها در 262 پس از میلاد برای همیشه از صفحه تاریخ محو شد و هرگز دوباره ساخته نشد . آنچه که از این معبد باقی ماند هم توسط زلزله ها کاملا از بین رفت.

 

مجسمه عظیم الجثه رودس در یونان

   ارتفاع مجسمه عظیم الجثه رودس با پایه اش به اندازه یک ساختمان 15 طبقه امروزی است . این مجسمه یک شاهکار برجسته معماری می باشد که بر روی جزیره رودس در حدود 280 قبل از میلاد ساخته شده است . هیچ کس به درستی نمی داند که این مجسمه شبیه چه بوده و یا در کجا قرار داشته است .نظریه بسیار مورد توجه آن است که مجسمه رودس در روی ورودی لنگرگاهی بنا شده بو ده و پاهای مجسمه در دو طرف قرار داشته است به طوریکه کشتیها از بین پاهای آن عبور می کرده اند . البته این فرضیه بسیار محتمل به نظر می رسد . این بنا مشکلات غیر قابل حل در 3 قرن پیش از میلاد را مطرح می کند . همچنین تجارت در این بندر در زمان احداث این مجسمه دارای رکود شده و این بندر از رونق اقتصادی افتاده است . این مجسمه یکی از عجایب هفتگانه به شمار می رود که برای مدت کوتاهی تقریبا 53 سال پا بر جا بوده است.

 

اهرام مصر (هرم خوفو )

 

هرم خوفو بزرگترین هرم در بین اهرام مصر است ، این بنا که قدیمی ترین و بزرگترین بنا در بین عجایب هفتگانه می باشد تنها بنایی است که در حال حاضر وجود دارد . هرم خوفو در 2600 سال قبل از میلاد ساخته شده است . این هرم بلند ترین بنای ساخته شده دست بشر از 4400 سال پیش تا سال 1889 بود ،زمانیکه برج ایفل با ارتفاع 300 متر ساخته شد . محدوده هرم خوفو به اندازه 6 قطعه زمین شهری عظیم می باشد . بیشتر سنگ های بکاررفته در این بنا به بزرگی سنگهای عظیمی هستند که بوسیله کامیون حمل ميشوند . سطح خارجی زمختی که ما امروزه از تین هرم می بینیم مقبره فرعونی بنام خوفو بوده که در آن زمان پوشیده شده از سنگهای آهک صیقلی و زیبایی بوده است. فرمانروایان بعدی این سنگهای با ارزش را متعاقبا برای ساختن بنای خودشان می دزدیدند . این عمل باعث شد که از ارتفاع هرم 5 درصد کم شود و به ارتفاع فعلی اش که 138 متر است برسد . هرم خوفو دارای سه اتاق دفن اجساد است . اتاق اول محل دفن شاه ، اتاق دوم محل دفن ملکه و اتاق سوم که برای رد گم کردن دزدان هرم بوده است.

 

باغهای معلق بابل در عراق

 

در عراق باغهای معلق بابل یکی از بحث انگیزترین عجایب هفتگانه می باشد چرا که هنوز برخی از باستانشناسان در وجود داشتن آنها شک دارند. بعد از بدست آمدن اسناد اصلی و خرابه های بر جا مانده از آن زمان وجود داشتن آنها ثابت شد البته در مقیاسی کمتر از آنچه تصور می شود . در این میان سئوالی مطرح است که این باغهای معلق چرا ساخته شده اند؟ در پاسخ این سئوال می توان گفت که موثق ترین سند حاکی از آن است که شاه نبوچاد نزار دوم که دارای شهرت مذهبی می باشد این بنای عجیب را برای خوشحال کردن همسرش در 6 قرن قبل از میلاد ساخت چرا که همسرش از دیدن چشم انداز صحرا مانند بابیلون دچار دلتنگی برای محل زندگی اش شده بودجایی که دارای کوهها و جنگلهای سرسبزی بود به همین خاطر به دستور شاه تپه مصنوعی سبز وخرمی ساخته شد که دارای درختان و گلها و گیاهان زیبایی بود . بعضی ها می گویند که یک ملکه آشوری قدرتمند باغهای معلق را برای تفریح و سرگرمی خودش ساخته است و افراد دیگری عقیده دارند که این باغها به دستور یک شاه آشوری ساخته شده است.

 

مجسمه زئوس

 

 مجسمه زئوس خدای یونان در المپیا یکی از عظیم ترین مجسمه های جهان است . این اثر در 450 سال قبل از میلاد توسط مجسمه ساز معروفی بنام فیدیاس ساخته شد این هنرمند همان کسی بود که مجسمه خدای آتنا را هم برای معبد پارتنون در آتن ساخت . ارتفاع مجسمه زئوس در حدود 12 متر بود . بدن این مجسمه را از عاج فیل و ردا و موها و ریشش را از طلا ساخته بودند . این اثر ارتفاعش چنان بود که با سقف معبد زئوس بر خورد می کرد . فید یاس با این کار می خواست اقتدار و نیرومندی زئوس را نشان دهد . مجسمه زئوس در معبد زئوس که طول آن به 64 متر می رسید قرار داشت.72 ستون خارجی این معبد که به سبک معماری قدیم یونان بودند این معبد را دارای معماری خیره کننده ای کرده بودند . سنگ فرش آن نیز با مجسمه های بی نظیری تزیین گشته بود . مجسمه زئوس در حدود 850 سال در این معبد قرار داشت تا هنگامیکه بعضی از یونانیها آنرا به استانبول منتقل کردند . البته این زیاد طول نکشید چرا که محل جدید نیز در آتش سوخت و این مجسمه برای همیشه از بین رفت.

 

مقبره هالیکارناسوس در ترکیه

 

 

مقبره هالیکارناسوس در 4 قرن قبل از میلاد نه تنها بسیار پر ابهت و پر عظمت بود بلکه به صورت زیبایی با ستونها و مجسمه ها تزیین شده بود . سقف این مقبره با مجسمه هایی از اسبها تزیین شده بود اسبهایی که ارابه شاه ماسولوس و همسرش ملکه آرتمیسیا را می کشیدند . ارتفاع این مقبره مرمری به اندازه یک ساختمان 14 طبقه بود . از نقطه نظر استراتژیکی دامنه کوه درست مشرف به هالیکارناسوس و خلیج آن بود . ملکه آرتمیسیا فرمان ساخت این مقبره را در هالیکارناسوس برای همسرش در 353 سال قبل از میلاد صادر کرد . ملکه این بنا را برای قدر دانی از همسرش ساخت و به این منظور بهترین هنرمندان و مجسمه سازان آن زمان را گرد آورد . شاه ماسالوس تنها حکمران ایالتی معمولی در بین امپراطوری های عظیم ایرانی در 2300 سال پیش بود . ملکه آرتمیسیا دو سال پس از همسرش ، شاه ماسالوس که برادرش هم بود در گذشت . او در کنار شاه در مقبره هالیکارناسوس دفن شد . این بنا در حدود 17 قرن پا برجا بود و در 1400 سال بعد از میلاد بر اثر زلزله فرو ریخت.

 

فانوس دریایی اسکندریه(الكساندريا)

هفتمین عجایب جهان باز هم در مصر بود. برجی که بر فراز آن آتشی بود تا شبها راهنمای ناخدایان برای رسیدن به بندر اسکندریه باشد . این برج در جزیره کوچک فارو بنا شده بود و از همین جاست که کلمه فار به معنای چراغ دریای را در این این نوع ساختمانها که چراغ راهنمایی برای کشتی است بکار میبرند . برج دریایی اسکندریه در زمان سلطنت جانشین اسکندر یعنی بطلمیوس دوم 307 - 247 قبل از میلاد به وسیله معماری به نام سوسترات ساخته شد . آنچه که تاریخ در باره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردنی نیست . یونانی ها میگویند در حدود 272 متر ارتفاع داشته ، ولی اعراب که 10 قرن بعد توانستند قدم به مصر گذارند گفته اند ارتفاع خرابه برج به 16 متر میرسد این برج روی پایه ای چهار گوش که 69 متر ارتفاع آن بوده از دیواری 8 ضلعی و 38 متری بالا رفته است که برج 9 متری دیگر روی آن بنا شده بود که بر فراز برج اخیر فانوس دریایی پرتو افکن بود . این برج تا قرن 12 راهنمایی کشتی ها بود ولی در سال 1375 میلادی بر اثر زلزله شدیدی که در اسکندریه و سایر نقاط اطراف آن روی داد از بین رفت و چیزی هم از خرابه های آن در دست نیست .

 

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:24 توسط مرتضی فرجی| |
.پوشش چيست؟

مقدمه بشر همواره بلندپرواز بوده است. هميشه رؤياهاي بزرگي در سرها بوده‌اند که بايد بيرون مي‌آمدند و عينيت مي‌يافتند. اما طي اين مسير ــ يعني بيرون کشيدن رؤياهاي دور و دراز از ذهن‌ها ــ با دشواري‌هاي بسيار همراه است. گرچه بسياري از اين رؤياهاي پيشينيان در زمان‌هاي بعد و به‌ويژه زمان ما به حقيقت پيوستند، اما بسياري از صاحبان آرزو بسيار بسيار پيش از اين چشم از جهان فرو بستند. براي تحقق اين آرزوها بايد مسيري بلند در زمان به‌تدريج پيموده مي‌شد. کشف آتش، کشف مواد مقاوم مثل آهن (که اول‌بار از شهاب‌سنگ‌هايي که از فضا به زمين برخورد کرده بودند استخراج شد)، کشف چرخ، برق، موتور بخار و... بايد روي مي‌داد تا مثلاً اختراع اتومبيل و هواپيما واقعيت ‌يابد. يکي از مهمترين عوامل محدودکنندة انسان در تمام قرون براي رسيدن به آرزوهايش، پيدا نکردن مواد مناسبي بوده است که خواص مورد نظر را داشته باشند. مثلاً بشر پس از ساخت آسانسور و استفاده از آن در ساختمان‌هاي مرتفع، به اين فکر مي‌کرد که چگونه آسانسوري بسازد که با آن به فضا برود! اما يکي از مشکلات ــ به‌جز توليد طنابي به اين درازي و موتوري پرقدرت براي کشيدن محفظة آسانسور بين دو سياره ــ اين بود که تمام مواد مکشوفه تا آن زمان، قدرت تحمل وزن خود را در فاصلة بين دو سياره نداشتند. اما امروزه با استفاده از فناوري‌هاي پيشرفته مواد جديدي توليد يا مواد موجود تقويت شده‌اند که مي‌توانند وزن خود را در فاصلة بين دو سياره تحمل کنند!خوب، اينکه در بالا گفتيم يعني چه؟ بشر براي ساخت آسانسورهاي فضايي به‌تازگي نانولوله‌هاي کربني‌اي را ساخته است که مقاومت زيادي در برابر کشيده شدن و پاره شدن دارند (حدود 7 برابر فولاد) و اين در حالي است که بسيار سبکتر از مواد محکم فعلي هستند.
براي درک مفهوم دوم (بهبود يا تقويت خواص مواد موجود) به مثال زير توجه کنيد:
تصور کنيد يک روز صبح که از خواب بيدار مي‌شويد يک نفر پوست صورتتان را کنده باشد! براي اطمينان، احتمالاً تشريف مي‌بريد جلو آينه، و... آن صحنة دلخراش را به چشم خود مي‌بينيد! فکر نمي‌کنم ديگر ادامة زندگي با آن وضع برايتان ممکن باشد. شما به يک لولوي تمام‌عيار تبديل شده‌ايد که علاوه بر بچه‌هاي کوچک، خودتان هم از وحشت جيغ مي‌کشيد. براي رفع مشکل چه مي‌کنيد؟ خوب، اولين کار اين است که فرياد بکشيد و با يک وسيله مثل باند تمام بدنتان را بپوشانيد. اين‌طوري لااقل ميکروب‌ها و عوامل عفونت‌زا کمتر به بدنتان نفود مي‌کنند. چون پوست به عنوان پوششي براي بافت‌هاي داخلي بدن در مقابل محيط بيرون عمل مي‌کند (شکل 1). اما اين کافي نيست. شما نمي‌توانيد به خوبيِ گذشته از عهدة کارهاي روزمره‌تان برآييد. چون باند پوشش مناسبي براي صورت شما نيست و تنها مي‌تواند به عنوان يک پوشش موقت به کار رود تا اينکه سراغ يک جراح پلاستيک ماهر برويد و يک فکر اساسي بکنيد. (البته ديگر کار از کار گذشته!)


شکل 1 ـ تصويري از يک پوشش چندلاية باند زخم که جايگزين پوست بدن شده است.

تمام مواد و محصولات مورد استفادة ما هم نياز به پوشش دارند، چون نبايد در طي مراحل توليد، بستهبندي، ورود به بازار و مهم‌تر از همه در موقع مصرف، خواص و ويژگي‌هاي خود را از دست بدهند. البته گاهي هم براي بهبود خواص فيزيکي، شيميايي و مکانيکي از فناوري پوشش‌دهي استفاده مي‌کنيم.

پوشش چيست؟

به طور کلي «پوشش» لايه‌اي است با ضخامت کمتر از مادة پايه، که پوشش روي آن نشانده مي‌شود. با تغيير اين ضخامت و نحوة نشاندن پوشش روي مادة پايه، انواع پوشش‌هاي مورد نياز براي کاربردهاي خاص را به وجود مي‌آوريم.

 

2.چگونه يک لايه پوشش روي يک سطح نشانده مي‌شود؟

روش اول:

مي‌خواهيم سطح ماده‌اي را با يک ماده با خواص بهتر بپوشانيم. مهمترين عامل براي چسبيدن يک لايه پوشش به مادة پايه سطح تماس بين اين دو است. بايد سطح تماس بين اين دو را بيشتر کنيم تا پوشش‌دهي بهتر انجام شود. اما چگونه؟ براي اين کار از ذره‌هاي تشکيل‌دهندة آن ماده استفاده مي‌کنيم. همان‌طور که در مقالة نانوپودرها خوانديد، وقتي ما جسمي را خرد مي‌کنيم، ذره‌هاي تشکيل‌دهندة آن با جمع شدن در کنار هم، همان جسم اوليه را تشکيل مي‌دهند، با اين تفاوت که سطح تماس بيروني مجموع ذرات در مقايسه با قطعة اوليه افزايش پيدا کرده است. با توجه به اين خاصيت، محيطي را فراهم مي‌کنيم که سطح بيروني ذرات را به همديگر و به مادة پايه بچسباند.اين يک روش توليد پوشش بود .

روش دوم:

يک راه ديگر براي براي پوشش‌دهي اين است که به جاي ذره‌ذره کردن پوشش، آن را اتم‌به‌اتم درست کنيم. براي اين کار کافي است که اتم‌هاي مادة اول را بکَنيم و به اتم‌هاي مادة دوم بچسبانيم. مي‌دانيد که هر اتم از يک هسته (پروتون + نوترون) با بار مثبت تشکيل شده است که الکترون‌ها با بار منفي به دور آن مي‌چرخند. هميشه تعداد الکترون‌ها و پروتون‌ها با هم برابرند. در نتيجه بار کل اتم خنثي است. حالا اگر اتمي الکترون از دست بدهد به يون مثبت و اگر الکترون بگيرد به يون منفي تبديل مي‌شود. الکترون‌ها در ترازهايي به صورت يک ابر الکتروني‌ به دور هسته مي‌چرخند. (شکل 2)


شکل2- شماتيکي از ساختار يک اتم

ولي چگونه يک اتم مي‌تواند الکترون بگيرد يا از دست بدهد؟

بين ذرات همنام و غيرهمنامي که در ساختار اتم وجود دارند، نيروهاي دافعه و جاذبه‌اي هستند که نيروي برآيند حاصل از آنها الکترون را در فاصله‌اي معين از پروتون نگه مي‌دارد. با اعمال نيروي معادل آن مي‌توان الکترون را از پروتون جدا کرد. با اين کار ذره بار مثبت مي‌گيرد، چون يک الکترون از دست داده است. با اعمال يک ولتاژ قوي اين نيرو تأمين مي‌شود. به اين ترتيب، شرايطي فراهم مي‌شود که اتم‌هاي ماده‌اي که مي‌خواهند پوشش داده شوند الکترون از دست بدهند و اتم‌هاي مادة پايه الکترون بگيرند. در نتيجه يون‌ها مانند دو قطب مثبت و منفي آهنربا همديگر را جذب مي کنند.

و اما روش سوم :

به ياد داريد که در دورة راهنمايي با خواص محلول‌ها آشنا شديم. يکي از اين محلول‌ها، «محلول فراسيرشده» بود. براي حل کردن يک حل‌شونده در حلال حدّ معيني وجود دارد. اگر از آن حد بگذرد، محلول فراسيرشده به وجود مي‌آيد. حال اگر يک محلول فراسيرشده داشته باشيم و آرام‌آرام آن را سرد کنيم، با يک ضربه ذرات اضافي رسوب مي‌کنند. لابد مي‌پرسيد اين کارها چه ربطي به پوشش دارد؟ اگر کاري کنيم که اين ذارت روي سطح رسوب کنند و بعد از رسوب دادن اين ذرات بتوانيم آنها را به سطح بچسبانبم، در حقيقت با استفاده از محلول، سطح مورد نظر را پوشش داده‌ايم.

چرا بايد ماده‌اي را با مادة ديگر بپوشانيم؟

انسان به مرور زمان ياد گرفته است که از خواص مواد براي برطرف کردن نيازهاي خود استفاده کند. با استفاده از خواص مواد مختلف، مي‌توان قابليت‌هاي جديدي به محصول افزود و از آن به‌خوبي استفاده کرد. در صنعت پوشش‌دهي، توجه به خواص از اهميت زيادي برخوردار است. همه با آلومينيوم آشناييم. آلومينيوم فلزي است سبک و نرم. به خاطر همين سبکي در صنعت کاربردهاي زيادي دارد (مثلاً در هواپيماسازي)، ولي حتي با ناخن هم مي‌توان روي آن خط ايجاد کرد؛ آلومينيوم سختيِ کمي دارد.

با پوشش مناسبي که سختي لازم را داشته باشد، مي‌توان سختي را زياد کرد و در عين حال بر وزن آن نيفزود. با استفاده از خواص مکانيکي مي‌توان کاربردهاي جديدي براي مواد کشف کرد. خواص فيزيکي و شيميايي، مانند چگالي، مقاومت الکتريکي و... هم در اين طبقه‌بندي قرار مي‌گيرند.

3.چرا مواد را مي‌پوشانيم؟

همان‌طور که قبلاً هم اشاره شد، براي بهبود خواص و حفظ ويژگي‌ها و خواص ماده.
اگر مواد خورنده مثل اسيدها به مادة پايه نفوذ کنند، با مادة پايه واکنش مي‌دهند و در خواص آن تغيير به وجود مي‌آورند. اين فرآيند در صنعت بسيار خطرناک است. بدنة کشتي‌اي که از آهن باشد، در اثر خوردگي با گذشت زمان با چه فاجعه‌اي در دل يا قعر دريا مواجه خواهد شد! حدستان درست است: آهن زنگ مي‌زند،خورده مي‌شود)، بدنه ترک برمي‌دارد و در نهايت کشتي غرق مي‌شود و مسافران بيچاره مي‌ميرند. به همين سادگي!
ولي اگر از يک پوشش ضد زنگ استفاده کنيم، هم امنيت جاني مسافران را تأمين کرده‌ايم و هم ــ اين هم مهمتر است ــ بر عمر کشتي افزوده‌ايم. به علاوه، افزايش هزينة انجام اين کار خيلي کمتر از هزينه‌اي است که در اثر آسيب ديدن بدنة کشتي ممکن است به وجود بيايد. (شکل 3)


 شکل 3 ـ شمايي از يک کشتي در حال غرق شدن

4.نانوپوشش‌ها

در تعريف پوشش‌ها گفتيم که آنها لايه‌هايي هستند با ضخامت کمتر از ماده‌اي که روي آن مي‌نشينند. فکر مي‌کنيد وقتي پيشوند «نانو» را به «پوشش» اضافه کنيم چه تغييري در تعريف آن ايجاد مي‌شود؟

در نگاه اول ممکن است با قرار دادن «نانو» در کنار «پوشش» به اين نتيجه برسيد که اين لايه ضخامتي در حد چند نانو خواهد داشت ــ که البته درست است ــ ولي هميشه اين‌گونه نيست. وضعيتي را در نظر بگيريد که در آن براي توليد پوشش، از مواد نانومتري و نانوذرات استفاده شود. در اين صورت، اجزاء تشکيل‌دهندة اين پوشش‌ها نانومتري هستند، ولي خود پوششِ ضخامتي بيش از 100 نانو ضخامت خواهد داشت. (شکل 4)


شکل 4 ـ نمونه‌هايي از نانومواد (نانوکريستال‌ها)

5.انواع نانوپوشش‌ها

با توجه به تعريف بالا، مي‌توان نانوپوشش‌ها را به صورت زيرتقسيم‌بندي کرد:
1.يکي از مشکلات خوردن پفک، چسبيدن ذرات پفک به دست است که باعث مي‌شود انگشتاني نارنجي داشته باشيم. (اما البته به سختي‌اش مي‌ارزد!) چگونگي چسبيدن ذرات پفک مثل توليد پوشش با استفاده از ذرات ريز است. ذرات پفک به خاطر رطوبت به دست مي‌چسبند (عامل چسباننده و پوششي از ذرات پفک را ايجاد مي‌کنند.
همان‌طور که مي‌دانيد نانولوله‌ها، نانوپودرها، نانوسيم‌ها و... موادي نانومتري هستند. هر کدام از اين مواد خصوصيات فوق‌العاده اي دارند. مثلاً نانولوله‌ها از خواص الکتريکي، استحکام مکانيکي و چند خاصيت ويژة ديگر  برخوردارند. اگر ما با استفاده از عوامل چسباننده، نانوذرات را کنار هم روي سطح بچسبانيم، پوششي ايجاد خواهد شد که خواص آن مشابه خواص نانوذرات خواهد بود. البته مهمترين عامل در اين حالت، سطح آزاد (سطح بيروني ماده که در تماس با محيط است) بالاي اين نانوذرات است که باعث مي‌شود به نحو بسيار مناسبي به همديگر بچسبند.

براي درک اين موضوع تصور کنيد که چگونه ذرات نمک درون يک نمکدان به علت رطوبت موجود در هوا به همديگر مي چسبند و کلوخه اي مي شوند. رطوبت عاملي است که سطح بيروني ذرات ريز نمک را خيس مي کند و باعث مي شود سطح بيروني دو ذره به همديگر بچسبند. حتماً با مطالعة مقالة چرا نانو پودرها به اين موضوع واقف شده‌ايد که يک کلوخه وقتي خرد مي‌شود، سطح آزاد آن به چند برابر مي‌رسد. از طرف ديگر، اين سطح آزاد مکاني خواهد بود که در آن ذرات به سطح زيرين مي چسبند.

2.چيدمان اتم‌هاي مواد درون سلول‌هايي به نام دانه در مواد بلوري (که اتم‌هايشان به صورت منظم کنار هم چيده شده اند)، راه ديگري براي توليد نانوپوشش‌هاست. مواد بلوري موادي هستند که اتم‌هاي تشکيل‌دهندة آنها به صورت منظم در جهت هايي خاص درون حوزه هايي مثل سلول هاي روي پوست دست قرار گرفته اند. براي توليد نانوپوشش با اين خصوصيت، بايد اندازة دانه هاي اين پوشش‌ها را به حد 1 تا 100 نانومتر درآورد، يعني بايد دانه‌ها را ــ که داخل هر کدام از آنها اتم‌ها در جهت خاصي چيده شده‌اند) ريز کرد. استفاده از دانه‌هايي با اندازة 1 تا 100 نانومتر، پوشش توليدي را به عنوان پوشش نانوساختار مطرح مي کند. (شکل 5)


شکل 5 ـ شمايي از يک پوشش نانوساختار

3.اصطلاح «لاية نازک» يا «فيلم نازک» را شايد شنيده باشيد، ولي آيا مي‌دانيد منظور از لاية نازک چيست؟ چرا مي‌گوييم نازک؟ و نازکي اين لايه‌ها در چه حدي است؟(شکل 6)


شکل6: تصويري از يک لايه نازک اکسيد آلومينيوم که روي يک زمينه سيليکوني نشانده شده است.

همان‌طور که حدس زده‌ايد، لاية نازک، ضخامت خيلي کمي دارد، اما لايه‌هاي نازکي نانوپوشش به شمار مي‌روند که ضخامت آنها در محدودة 1 تا 100 نانومتر باشد. چنين لايه‌هايي کاربردهاي فراواني دارند. مثلاً مي‌خواهيم آينه‌اي داشته باشيم که فقط طول موج 620 نانومتر يعني قرمز را منعکس کند و بقية امواج را از خود عبور دهد. (شکل7)


شکل7 ـ تصويري از آينه اي که با لاية نازک پوشش دهي شده است.

چنين کاري با نشاندن يک لاية نازک مناسب که داراي اين خاصيت باشد امکان‌پذير است. در اين فرآيند معمولاً از دو ماده استفاده مي‌کنيم: اولي زيرلايه و دومي پوشش است که با روش‌هايي مثل تبخير و رسوب‌دهي «لايه‌نشاني» مي شوند. تعداد لايه‌هاي نشانده‌شده بستگي دارد به اينکه بخواهيم آينه چه ضريبي از موج را منعکس کند. هر چه تعداد لايه‌ها بيشتر باشد، امواج بيشتري منعکس مي‌شوند، ولي اگر اين تعداد از مقدار معيني بيشتر شود، لايه‌ها ديگر به هم نمي‌چسبند.

ما در طبيعت هم مثال‌هايي از لاية نازک داريم. اگر گفتيد کجا؟ با کمي فکر کردن حتماً متوجه خواهيد شد). راهنمايي: يادي از نفتکش‌ها کنيد!) وقتي نفت در دريا نشت مي‌کند سريع‌ترين کاري که بايد انجام شود، پاک‌سازي درياست. ولي از کجا متوجه مي‌شوند که نفت در کدام قسمت سطح دريا پراکنده شده است؟ رنگ آن قسمت از دريا تغيير مي‌کند. در حقيقت، به رنگ سبز درمي‌آيد. يک لايه از نفت روي سطح دريا مثل يک لاية نازک عمل مي‌کند. اين لاية نازک فقط طول موج 530 نانومتر (سبز) را باز مي‌تاباند. مثال ديگر حباب صابون است. حباب صابون لايه‌اي نازک از آب و مواد شوينده است که داخل آن را هوا پر کرده است. (سخن يک آدم بزرگ: انسان هيچ‌وقت چيزي را از خودش ابداع نمي‌کند، بلکه هميشه از طبيعت الهام مي‌گيرد.)

پس ديديم كه نانوپوشش‌ها به سه دستة اصلي تقسيم مي‌شوند:

• نانوذرات چسبانده‌شده روي يك زمينه

  • روکش‌هاي بلوري با ساختار نانومتري

  • لايه‌هاي نازك

گفتيم براي توليد پوشش‌هاي نانوساختار بايد بلورها يا دانه‌ها را روي سطح قرار دهيم، ولي نگفتيم چگونه. «جوانه‌زني» عملي است که توضيح آن در زير مي‌آيد.

جوانه‌زني

جوانه‌زني ــ همان‌گونه که از نام آن پيداست ــ به معني جوانه زدن بلورهاي پوشش است که به آن رشد بلوري نيز مي‌گويند. ما به شکل‌هاي مختلف مي‌توانيم بلورها را شکل دهيم: مربعي، هرمي، ستوني، دايره‌اي و... که هر کدام از اين اشکال به شکل بلور وابسته‌اند (شکل 8). بلورهاي رشد‌داده‌شده بايد اندازه‌اي بين 1 تا 100 نانومتر داشته باشند و براي کنترل رشد و اندازة دانة اين پوشش‌ها از موادي به ‌نام کنترل‌کننده هاي رشد استفاده مي شود. اين مواد رسوبات ريزي هستند که با قفل کردن مرزهاي يک دانه، مانع از حرکت و در نتيجه رشد آن مي‌شوند.


شکل 8- نمونه‌اي از بلورهاي ستوني

در قسمت‌هاي پيشين در مورد پوشش‌ها، علل استفاده از آنها، خواص پوشش‌ها و نانوپوشش‌ها صحبت کرديم. در اين مقاله مي‌خواهيم راجع به نحوة توليد نانوپوشش‌ها صحبت کنيم. در ابتدا بايد خاطرنشان کرد که روشهاي تشکيل نانوپوشش‌ها بر اساس همان سه روش تشکيل پوشش‌هاست که در بخش دوم ذکر شد. در ادامه، روش‌هاي مختلف پوشش‌دهي مورد بحث قرار مي‌گيرد.

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:22 توسط مرتضی فرجی| |

تحقیق مورد درباره پدیده سرخ شدن آب ها

و تفسیر علمی خون در آیه 133 سوره اعراف

"فارسلناعلیهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آیات مفصلات فاستكبروا و كانوا قوماً مجرمین. (اعراف/ 133) - پس آنگاه به كیفر كفرشان- بر آنها طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون آن نشانه های آشكار (قهر و غضب) را فرستادیم باز طریق كبر و گردنكشی پیش گرفتند و قومی گناهكار بودند."

این مقاله نگرشی علمی بر تفسیر آیه 133 سوره اعراف است كه با پدیده طبیعی "Redtide" ردتاید"(خون شدن یا قرمز شدن آب) تطبیق داده می شود. در اینجا نویسنده، ادعای ارائه تفسیر جدیدی از آیه را ندارد بلكه یكی از پدیده های علمی زیست شناختی را به قرآن كریم عرضه می كند و در صدد آن است كه بگوید اگر آیه مباركه دارای معانی مختلف می باشد، می توان این پدیده زیست محیطی را نیز وجهی از این وجوه علمی قرآن دانست.

این آیه اشاره می كند به این كه برای كیفر دادن به قوم بنی اسرائیل بر آنان طوفان، ملخ، شپش و قورباغه و خون نازل شده.

 اینك مقصود نگارنده آن است كه بداند منظور از خون در اینجا چیست و چه تناسبی با دیگر عناصر نام برده دارد؟ از سوی دیگر پدیده ای در طبیعت وجود دارد كه به آن "Redtide = خون در آیهفوق، همان سرخ شدن آب است یا چیز دیگری در نظر است؟

تفسیرهای مختلف برخی مفسران معاصر كلمه خون را به تعابیر مختلفی معنی كرده اند مثلاً در تفسیر نور "خون" نام برده در این آیه به معنای نوعی بیماری كه باعث خون دماغ شدن عمومی مردم می شود نام می برد؛ اما در بیشتر تفاسیر از جمله تفسیر المیزان از تبدیل آب به خون اشاره می كند و از پدیده ای به نام "خون شدن آب" نام می برد.

نویسنده، پس از شرح و تبیین پدیده Redtide به ذكر دلایل این كه چگونه "خون شدن آب" می تواند مایه عذاب برای قوم بنی اسرائیل باشد، می پردازد و آنها را چنین می آورد:

الف- در این آیه از طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون نام می برد و آنها را مایه عذاب می داند و در آیه  بعد از بلا، نام می برد یعنی تمام این عوامل مثل خون و ملخ و ... یك بلا هستند.

ب- خون، بعد از اسامی چند حیوان آورده می شود كه نشان دهنده ارتباط آنها با یكدیگر است.

ج- رابطه بین عامل طوفان و پدیده "Redtide" (قرمز شدن آب) را به خوبی بیان می كند و جالبتر این كه این عامل طوفان با افزایش ملخ ها و شپشك ها و وزغ ها رابطه مستقیم دارد.

این پدیده، در مورد رود نیل - كه در كنار این رود قوم بنی اسرائیل زندگی می كردند- می تواند صادق باشد. چنان كه تا به حال چندین مورد از قرمز شدن آب و پدیده "Redtide" در مورد رود نیل گزارش شده است.

موجودات بسیار كوچك میكروسكوپی به نام دانیوفلاژله (به معنای تاژكاران خوفناك) وجود دارند كه این موجودات گاهی به سرعت تولید مثل نموده و در اثر انفجار جمعیت، مناطق وسیعی از سطح دریا را می پوشانند؛ در این حالت آب را به رنگ قرمز در می آورند. به این پدیده اصطلاحاً"Redtide" گفته می شود

 

و در رود نیل به دلیل این كه محیط رودخانه ای است بیشترعامل "Redtide" در اثر استرس محیطی چون طوفان رخ می دهد.

اما مسئله قابل ذكر آن كه این خون به دلایلی چند می تواند مایه عذاب برای قوم بنی اسرائیل باشد:

1- قرمز شدن آب باعث ایجاد رعب و وحشت در میان مردم می شود. (به علت غیرطبیعی بودن این امر).

2- مرگ و میر ماهی ها و موجودات دریایی و همچنین انسان ها كه از آنان تغذیه می كنند.

3- ایجاد بوی متعفن حاصل از مرگ ماهی ها و بقیه موجودات دریایی.

4- خود این پدیده ایجاد بوی نامطبوع می كند كه باعث ایجاد ناراحتی های تنفسی می شود.

5- وجود این سم در آب باعث ایجاد بیماری اسهال خونی و همچنین ایجاد سموم عصبی می كند كه بر روی سیستم اعصاب و سیستم های تنفسی اثر می كند.

6- خساراتی كه به صنعت توریستی و ماهیگیری وارد می كنند.

سوالی كه در این جا مطرح می شود این است كه منظور از خون چیست و چه رابطه ای بین طوفان و شپشك و وزغ و خون وجود دارد؟ و چرا بعد از كلمه طوفان و نام حیوان از "خون" نام برده شده است؟ در بسیاری از تفاسیر، خون را به معنای خون دماغ شدن عمومی مردم مطرح می كنند، ولی مسئله ای كه وجود دارد این است كه كلمه خون بعد از اسامی چند موجود (حیوان) مثل ملخ و وزغ و شپشك آمده است؛ احتمالاً كلمه خون نیز باید مربوط به یك موجود باشد.

مهمترین عامل"Redtide" (قرمز شدن آب) می تواند عامل طوفان باشد. طوفان و ایجاد موج های طوفانی، خود خسارات سنگین وارد كرده و باعث كشته شدن تعداد زیادی از مردم می شود. از طرف دیگر طوفان با ایجاد و حمل مواد به داخل آب از یك طرف و از طرف دیگر جریاناتLougmri باعث به هم ریختگی زون سطحی می شود و باعث فراونی یك دفعه وbloom داینوفلاژله ها می شود. (M.Grant 1987).

موجودات بسیار كوچك میكروسكوپی به نام دانیوفلاژله (به معنای تاژكاران خوفناك) وجود دارند كه این موجودات گاهی به سرعت تولید مثل نموده و در اثر ازدیاد جمعیت، مناطق وسیعی از سطح دریا را می پوشانند؛ در این حالت آب را به رنگ قرمز در می آورند. به این پدیده اصطلاحاً"Redtide" گفته می شود.

این موجودات از ردهFlagellate یاMasigophora هستند كه دارای دیواره ثابت و دارای یك چند رشته طویل هستند كه قابل تغییر شكل است و برای حركت مورد استفاده  قرار می گیرد.

 

 تاژكداران دارای خصوصیات مشترك حیوان و نبات اند. دانشمندان علم جانورشناسی و گیاه شناسی بر سر ارتباط این موجودات به عالم حیوانات یا نباتات اتفاق نظر ندارند.

DNA كروماتین داینوفلاژله، مشابه باكتری است، به همین دلیل آن را مزوكاریوت می گویند. فرق داینوفلاژله با سایر یوكاریوت ها در محلDNA عمل تقسیم شدن و عملكرد كروموزم هاست. این تاژكداران دارای سمی به نام ساكسیتوكسین (SAX ito xin) هستند كه بر روی سلسله اعصاب اثر می كند. وجود این سم در انواع صدف ها و ماهی ها به علت تغذیه آنها از این نوع تاژكداران می باشد.

در سال 1927 نوعی اپیدمی ناحیه سانفرانسیسكو را فرا گرفت. مقامات مسئول با همكاری دانشمندان، تحقیقات رسمی را برای تبیین علت شیوع اپیدمی كه ناشی از مسمومیت انواع صدف ها بود آغاز نمودند. پنج سال بعد پس از بررسی های لازم متوجه شدند نوعی تاژكدار به نام Gonyaulax Centella در سطح وسیعی از منطقه افزایش یافته كه احتمالاً موجب مسمومیت شدید صدف ها گردیده است. تحقیقات آزمایشگاهی بعداً این نظریه را تایید كرد.

سرخ پوستان مناطق شمال غربی آمریكا از دیر باز به رابطه بین مسمومیت صدف ها و نشو و نمای بیش از حد تاژكداران پی برده بودند. قبایل ساكن این نواحی، نگهبانانی در نقاط مختلف ساحل مستقر می كردند تا تغییرات رنگ آب در روز و نورانی بودن آن را در شب گزارش دهند؛ آنها هرگاه چنین علاماتی مشاهده می كردند مسموم شدن صدف ها واقعیت می یافت.

انواعی از تاژكداران هنگام شب از خود نور ساطع می كنند و چنین به نظر می رسد كه قسمتی از دریا شعله ور گردیده است. تراكم مقدار تاژكداران در مرحله انفجار جمعیت به حدی است كه در یك لیتر آب حدود 40 میلیون عدد از آنها شناور است. بروز این پدیده نیز تنها با مسمومیت صدف ها همراه نبوده بلكه گاهی نیز خسارات سنگینی به صنعت توریستی وارد می سازد. به این معنی كه آب منطقه را آلوده و بدبو كرده و مرگ هزاران ماهی را موجب می گردد. ماهی های مرده بر روی ساحل شسته شده در زیر آفتاب متعفن می شوند.

مساله جالبتر این است كه طوفان بر روی وزغ و ملخ و شپش و فراوانی یك دفعه آنها اثر بسیار جالبی دارد. وقوع طوفان با ایجاد جریان های آب و باد باعث افزایش املاح و رطوبت در ناحیه می گردد كه می تواند به تخمگذاری و مهاجرت ملخ ها كمك فراوانی بكند. از طرف دیگر ایجاد استرس محیطی مثل طوفان می تواند روی وزغ ها تاثیر گذاشته و آنها را از پناهگاه های خود خارج كند.

از كشنده های قرمز (Redtide) همچنین گازهای نامطلوبی متصاعد می شود كه در چشم ایجاد حساسیت می كند. از طرف دیگر در اثر وزش باد، ساكنان ساحل به علت استنشاق گاز متصاعد از ناحیه آلوده دریا دچار مشكل تفنسی می شوند، بدین ترتیب فضایی مشمئز كننده ایجاد می شود كه طبعاً هیچ توریستی حاضر به اقامت در چنین محیطی نخواهد بود. این جلبك ها سم های مضری تولید می كنند كه در ماهی و دیگر جانوران دریایی تجمع پیدا كرده و غلظت های زیادی از این سموم سبب مرگ ماهی شده و با مسمومیت صدف ها و ماهی ها مواد سمی دریایی برای انسان تولید می كند. سموم بسیاری از گونه ها برای مثال گونهGonyaulax Cetenlla سموم عصبی بسیار قویی هستند كه همراه با حركت یون سدیم از عرض غشاهای عصبی انسان به سلول تداخل می كنند. این سم نیز می تواند بر روی سیستم تنفسی فرد اثر گذاشته و در عرض بیست دقیقه باعث ایجاد خفگی در فرد شود. از طرف دیگر گروه دیگری از این تاژكداران در انسان باعث ایجاد بیماری اسهال خونی می شوند.

علت قرمز شدن آب

ماهیگیران در هنگام صید متوجه شدند كه ماهی های منطقه دچار مشكل تنفسی شده و برای استفاده از اكسیژن هوا به سطح آب روی می آورند. ماهیگیران نمونه آب زرد را با خود به ساحل آورده و پس از آزمایش نمونه اعلام كردند نوعی تاژكدار كه دارای خال های زرد رنگ است به حد وفور در آب دیده شده است. آنها همچنین اظهار كردند كه این موجودات پس از مرگ به رنگ قرمز در می آیند. بنابراین علت تغییر رنگ آب، هنگام ظهور این پدیده نیز مشخص گردید كه علت قرمز بودن آب این است كه این نوع از تاژكداران علاوه بر پیگمان سبز، دارای پیگمان های سرخ هستند و به این جهت رنگ آب را مانند خون می سازند بنابراین، این پیگمان ها در قرمز كردن آب موثر هستند. به همین دلیل به آنها گروهPylrohopyta (گیاه دارای بدنه رنگی) می گویند. حقیقت این است كه درباره عامل مرگ  ماهی ها هنگام پدیدار شدن كشنده های قرمز كه تاكنون مشخص شده است، وجود سه عامل قطعی به نظر می رسد:

1- سم حاصله از این تاژكداران.

2- مسدود شدن مجاری تنفسی یا برانش (آبشش) ماهی به وسیله این موجودات و ایجاد خفقان.

3- كمبود شدید اكسیژن آب به علت مصرف آن در مرحله  پوسیدگی آنها.

طوفان مهمترین عاملRedtide

صدمات و خسارات ناشی از بروز كشنده قرمز در زمینه های توریستی، ماهیگیری و سایر فعالیت های تولید؛ و حتی مرگ و میر بسیاری از انسان ها موجب گردید كه نسبت به علل پیدایش این پدیده، مطالعات و تحقیقات وسیعی به عمل آید. در سال1972 كارشناسان آزمایشگاه دریایی موت mote واقع در ساحل غربی فلوریدا به موفقیت هایی در این زمینه نایل آمدند. تحقیقات انجام شده نشان داد كه افزایش حرارت، تقلیل میزان نمك و افزایش مواد غذایی آب به خصوص ویتامین B12 از عوامل موثر در ایجاد محیط مناسب برای رشد سریع تاژكداران می باشند. ویتامینB12 كه حاصل فعالیت باكتری ها در محیط پوشیده و از گیاه مناطق مردابی است پس از بارندگی های شدید به مقدار زیاد به دریا شسته می شود. ریزش باران از طرفی موجب كم شدن نمك آب می گردد و به این ترتیب محیط مناسبی برای رشد تاژكداران به وجود می آید.

مهمترین عامل"Redtide" (قرمز شدن آب) می تواند عامل طوفان باشد. طوفان و ایجاد موج های طوفانی، خود خسارات سنگین وارد كرده و باعث كشته شدن تعداد زیادی از مردم می شود. از طرف دیگر طوفان با ایجاد و حمل مواد به داخل آب از یك طرف و از طرف دیگر جریاناتLougmri باعث به هم ریختگی زون سطحی می شود و باعث فراونی یك دفعه وbloom داینوفلاژله ها می شود. (M.Grant 1987).

این عوامل باعث می شود" دافلاژله ها"- كه دارای قدرت تولید مثل سریع و اجتماع زیاد در پهنه دریا هستند - به صورت آب قرمز، سرخ، شیری، زرد یا امواج سمی (Poisonous) در سواحل دریاها آشكار گردند. كه به طور فصلی تلفات سنگینی به انسان وارد می كند. این موجودات میكروسكوپی اگر تعدادشان ناچیز باشد بی خطرند ولی هنگامی كه تعدادشان به میلیون ها فرد در یك لیتر آب برسد بسیار خطرناك می شوند و موجب مرگ و میر فراوانی می گردند. در حال حاضر خطر ناشی از "داینوفلاژله" بیشتر متوجه كشورهایی است كه به عرض جغرافیایی پایین و مجاور دریا قرار دارند؛ زیرا تحقیقات نشان داده است كه تنوع فراوانی داینوفلاژله ها در این عرض از نواحی دیگر بیشتر بوده و هر سال تلفات زیادی را به ساكنان این نواحی وارد می كند. عواملی چون طوفان، زلزله، ریزش شدید باران باعث این پدیده می شوند.{(2002).Mudei}. و مساله جالبتر این است كه طوفان بر روی وزغ و ملخ و شپشك و فراوانی یك دفعه آنها اثر بسیار جالبی دارد. وقوع طوفان با ایجاد جریان های آب و باد باعث افزایش املاح و رطوبت در ناحیه می گردد كه می تواند به تخمگذاری و مهاجرت ملخ ها كمك فراوانی بكند. از طرف دیگر ایجاد استرس محیطی مثل طوفان می تواند روی وزغ ها تاثیر گذاشته و آنها را از پناهگاه های خود خارج كند. به هر حال رابطه جالبی بین طوفان و فراوانی وزغ و شپشك و ملخ وجود دارد كه از حوصله این بحث خارج است.

منابع :

Chapman and Hall .1

(132- 130)Protozoan Plankton ecology

 mudie, ARochon .2

Palynological .(2002)and Elevae

 records of red tide prosucing

species in Canada past trends

and implication for the future Paleo

Paleo geography, Paleo  .3

Climatodolgy, Paleo cology, . 159و180

, 1987M. Grant Gross .4

oceamography aview

309of the earth,

 

5- تالیف، ل، اورنگویچ، ترجمه حسین فرپور، زندگی حیوانات، جلد اول، با همكاری انتشارات نرانگین و انتشارات وزارت و علوم و آموزش عالی. تهران، 1353.

6- طلعت حبیبی، جانور شناسی عمومی، جلد اول، انتشارات كتابفروشی دهخدا.

7- دكتر مطصفی فاطمی، جانور شناسی عمومی، انتشارات دانشگاه تهران، آذر 1337.

8- دكتر حسین رحیمیان، جلبك شناسی، انتشارات دانشگاه ملی ایران.

9- دكتر حسین ریاحی، تالوفیت ها، دانشگاه پیام نور.

10- دكتر عزت الله خبیری، تالوفیت ها، انتشارات دانشگاه تهران، سال 1364.

11- دكتر محمد قویدل سیوكی، مقدمه ای بر اصول پامنیولوژی، سال انتشار 1371، چاپخانه مركزی شركت ملی نفت ایران.

12- تالیف ادوارد ریچی یوتی، ترجمه شمشون تیرماه، حیوانات مرگ آفرین دریاها، 1360، تهران، انتشارات موسسه فنی پرورش ماهی.

13- تفسیر نور، محسن قرائتی .

14- تفسیر المیزان، علامه طباطبائی .

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:20 توسط مرتضی فرجی| |
 

شايد يكي از چالش هاي بزرگ اختر فيزيك در اين قرون موضوع جذاب سياهچاله ها باشد . آنسوي افق رويداد بر هيچ شخصي مشخص نيشت . شايد در آن سوي آن فضايي عميق پنهان شده باشد ، شايد اين فضا آن حد بزرگ باشد كه براي انسان قابل تصور نباشد . انسان از گذشته مي دانسته كه زمين كروي بوده و به عبارت بهتر مسطح نبوده و در واقع خميده مي باشد ، به عبارت ديگر كره اي است كه لبه ندارد. ما از روي آن نمي افتيم زيرا نيروي سحرآميز گرانش هركس و هرچيزي را محافظت مي كند تا به سطح سيارات ديگر نيافتد .

پس از آنكه نسبيت آلبرت اينشتن پا به عرصه نهاد به اين موضوع پرداخته شد كه فضا خودش خميده است. حالا ما مي دانيم كه سفر به درياي بيكران فضا كه ما به آن جهان مي گوئيم در واقع به مكاني ژرف و عميق است و اگر مسافري بدون اطلاع به آن سفر كند ممكن است به داخلي اجرامي فوق العاده عظيم سقوط كند و زندگي را براي هميشه وداع گويد و با يك ريسك جانش را از دست بدهد . او به دروني افقي كاملا" مخفي سقوط مي كند و ما هنوز به طور كامل نمي دانيم كه برايش چه پيش مي آيد اين افق وحشتناك متعلق به سياهچاله است .

گرانش مهلك

يك سياهچاله يك جسم متناقض كيهاني است . يك ستاره تاريك ، يك جسم كاملا" نا مرئي ، يك زندان براي نور . اين جسم يك مرز دارد كه هر چيز وارد آن شود بازگشتي نخواهد داشت ، ما اين مرز را افق رويداد مي خوانيم . يك كره كه هر چيز وارد آن شود براي ابديت اسير آن مي شود ، مكاني كه ديگر امكان فرار از آن نيست . جايي كه در آن سطح جامد وجود ندارد . در اين هنگام هر چيز حتي نور مكيده مي شود و فقط يك گردات ژرف گرانشي مشاهده مي شود ، اين اجرام بسيار بي رحم هستند و هرجيز را كه به طرفشان بيايد جذب مي كنند ، در واقع آن جسم را براي هميشه از آمدش پشيمان مي كند . ما از مركز كه تكينگي خوانده مي شود اطلاعات چنداني نداريم ولي مي دانيم كه در آنجا گرانشي مهلك حكم فرما است .

چهره ي اين اجرام هميشه مخفي و پوشيده است . تكينگي آنها هميشه به صورت نقطه اي است كه نيروي گرانش فوق العاده اي در آن متمركز شده است . همه ي اجرام و امواج الكترومغناطيسي و انرژي كه در سياهچاله فروافتاده اند در نقطه اي فوق العاده كوچك و فوق العاده چگال فشرده شده اند و گرانشي نا متناهي ايجاد مي كنند . سياهچاله ها عموما" گازهاي ميان ستاره را حريصانه قورت مي دهند . فضا از وجود اين اجرام متلاطم است و هم چنين زمان از جود آنها فشرده مي شود تا اينكه متوقف شود . چون نور نمي تواند از افق رويداد سياهچاله عبور كند ما آن مكان را لبه جهان فرض مي كنيم .

مختصري از داستان گرانش

مفهوم گرانش : اين نيروي نامرئي كه بر زندگي ما مسلط است و ما را بروي زمين نگاه مي دارد . اين نيرو براي مدتها طولاني انسان هاي بزرگ را كشفش به مبارزه طلبيده است . حتي روزي كه گاليله در بالاي برج پيزا كه كج است به مشاهده مي پراداخت اين سؤال برايش پيش آمد كه چرا اجسام به سوي پائين سقوط مي كنند . گاليله تعجب كرد كه چرا اجرام سنگين و اجرام سبك با يك زمان يكسان به سطح زمين مي رسند . همچنين از اين موضوع كه چرا سيارات در راهشان به حركت مي پردازند حيرت كرد . زماني كه كشفيات خود را در مورد سيارات بيان كرد او را به اين جرم كه در قوانين كليسا بدعت گذاري كرده است دستگير كردند و در دادگاه هاي خود محكوم كردند . اين كه چرا آنها اين كار را كردند بحثي كاملا" مجزا است كه در اين مقال نمي گنجد . او سرانجام در سال 1642 در فلورانس زماني كه سعي مي كرد كه نشان دهد گرانش عامل اين امر است درگذشت .

در يك كريسمس چارچوب گرانش به دست دانشمند بزرگ سر ايزاك نيوتن نهاده شد . او با 28 ماه انديشه ي پياپي توانست حساب ديفرانسيل و انتگرال را كشف كند . سپس طبيعت نور را مورد مو شكافي قرار داد و با اين تلاش ها توانست قوانين حركت سيارات را وضع كند . هرچند كه امروزه مكانيك كلاسيك كه بيشتر قوانين آن به وسيله نيوتن وضع شده بود تا حد زيادي از فيزيك كنار رفته است . زيرا بعضي از كميت ها همانند نور و جرم را مطلق مي دانست و با اين گونه روابط بعضي از پديده ها قابل شرح نبودند . و سر انجام يك روز وقتي كه در حال استراحت بود و فنجان چاي را مي نوشيد مشاهده كرد كه از درخت به زمين افتاد ؛ در اين هنگام رشته افكاراتش قطع شد و در زمينه ي گرانش به فكر فرو رفت .

در ذهنش اين سؤال ها تداعي مي شد كه چرا سيب به طور مستقيم سقوط كرد ؟ آيا آن مي خواهد به مركز زمين رود ، جايي كه كانون نيروي گرانش است . با اين افكارات به اين مووضع پي برد كه هر يك از سيارات و حتي خود خورشيد داراي گرانش هستند ؛ او گفت كه در بين هر دو جسم داراي جرم در عالم گرانش وجود دارد در واقع او گفت كه هر جسم داراي جرم گرانش دارد . هم چنين او گفت كه هر چه جرم جسم بيشتر باشد گرانش آن بيشتر است . بنابراين به اين سؤال پاسخ داده شد كه چرا سيارات به دور خورشيد مي چرخند .

در پايان آلبرت اينشتن در سال 1919 با ارائه ي تئوري نسبيت عام خود كه در آن از معادلات بسيار پيچيده رياضي استفاده كرده بود گفت كه گرانش اثر هندسي جرم بر فضا اطراف خود است . به اين ترتيب براي نخستين نظريه اي كامل گرانش را شرح داد .

ستاره هاي تاريك

در سال 1784 جان ميشل دانشمند بزرگ ولي فراموش شده ي قرن 18 كه كشيش نيز بود ؛ ( در تاريخ علم دانشمندان بزرگي مشاهده مي شوند كه بدون اقتضا به شغل شان كارهاي فوق العاده كرده اند ؛ مثلا همين آقاي ميشل كه مطالعاتش چندان مناسبتي با شغلش نداشت ) از سرعت گريز بعضي از اجرام تعجب كرد ( سرعت گريز حداقل سرعتي است كه نياز است تا از سطح يك سياره يا يك ستاره جدا شويم ، در واقع سرعتي است كه يتوانيم از گرانش آن فرار كنيم ) ؛ او مي دانست كه گرانش يك جسم به جرمش بستگي دارد ، همچنين اين موضوع را مي دانست كه سرعت نور بسيار زياد است ولي با اين حال متناهي است . او از اين موضوع تعجي كرد كه خورشيد با اين جرم باز هم قادر نيست نور را در سطح خود نگه دارد و نور از سطح آن مي گريزد ( مي دانيم كه سرعت نور 299792 كيلومتر بر ثانيه است كه آن را 300000 كيلو متر بر ثانيه فرض مي كنند و از اين سرعت تقريبي بيشتر استفاده مي كنند ) . ميشل پاسخ به اين صورت استنباط كرد كه اگر خورشيد در همين اندازه بود ولي جرمش 500 برابر بود نور نمي توانست از سطح خورشيد بگريزد زيرا در اين صورت گرانش آن بسيار مي شد . چند سال بعد رياضدان بزرگ فرانسوي لاپلاس به طور مستقل تنيجه را به طور يكسان شرح داد و بدين ترتيب مفهوم ستاره تاريك زاده شد .

جهان حفره ها

سياهچاله ، اين اجرام نادر و عجيب ، را مي توان نتيجه ي تفكرات جوان باهوش آلماني كه در سال 1919 در دفتر ثبت اختراعات سوئيس مشغول به كار بود دانست . آلبرت اينشتن در سال 1919 تئوري نسبيت عام خود را كه انقلابي عظيم در فيزيك نوين بود را ارائه كرد . آلبرت اينشتن پي برده بود كه جهان اساسا" در مكان هاي متفاوت نسبت به قوانين نيوتن قابل توضيح نيست . او گفت كه سه بعد از فضا نمي توانند به صورت مجزا از بعد چهارم يعني زمان باشند . او گفت كه اين ها با هم پيوسته هستند و آنها فضا – زمان ناميد . اين ساختار همانند يك ساختار نامرئي است كه در واقع وجود دارد . او گفت كه فضا نمي تواند مطلق باشد ، بلكه پيوسته است . اين بافت فضا زماني مي تواند خميده شود و يا اينكه پيچ و تاب پيدا كند .

اين بافت كه مي تواند جالب باشد فقط در صورتي مي تواند مسطح و صاف باشد كه هيچ چيز در روي آن وجود نداشته باشد . اگر جسمي جرم دار در روي آن وجود داشته باشد گرانش نيز وجود دارد ؛ و هر جا كه گرانش وجود داشته باشد اين بافت فضا – زمان خميده مي شود . اين خميدگي اين بافت براي اجرام حكم مي كند كه چگونه حركت كنند ، در واقع مي گويد كه گرداگرد اين فضا – زمان خميده به سير و سفر بپردازند . همانطور كه در بخش گرانش گفتيم گرانش در تئوري نسبيت عام اثر هندسي جرم بر فضا ي اطراف خود است . اگر بخواهيم كمي ساده تر توضيح دهيم همين خميدگي عامل ايجاد گرانش است .

اينشتين براي تصور اين واقعيت فرض كرد كه كاغذي دارد و آن كاغذ را ساختار فضا – زمان فرض كرد . او جسمي سنگين را در روي آن ماغذ قرار داد ( آن جسم را خورشيد در نظر گرفت ) و ديد كه در ساختار كاغذ خميدگي و فرو رفتگي ايجاد شده است . او گفت كه اين فضا زمان خميده گرانشي توليد مي كند كه هرچه اين خميدگي بيشتر باشد گرانش نيز قوي تر خواهد بود . سرانجام در جهان اجرامي وجود دارند كه اين خميدگي را به نهايت خود مي رسانند و تمام مسيرها را به سوي خود خم مي كنند و اين اجرام حقيقتا" سياهچاله هاي كيهاني هستند .

تولد ستاره

براي فهم مقياس بزرگ در جهان ما بايد به مقياس هاي بسيار كوچك را درك كنيم . با باز كردن زندگي يك ستاره ما مي توانيم زاده شدن يك سياهچاله را به خوبي درك كنيم .

ستاره ها زماني پديد مي آيند كه ابري فوق العاده بزرگ از غبارهاي كيهاني و هيدروژن در زير بار گرانش خود فشرده شوند . در اين صورت گرانش به همراه افزايش چگالي فزوني مي يابد و بدين ترتيب فضا – زمان خميده و خميده تر مي شود . پس مدتي گاز هيروژن در هسته متراكم مي شود و در اين تراكم شديد اتم ها با يك ديگر برخورد مي كنند و دماي آن ها رفته رفته افزايش مي يابد . زماني كه دماي هسته به 10 ميليون درجه رسيد ، پروتون هاي هيدروژن در پي واكنش هاي زنجيره اي هم جوشي هسته اي به هليوم تبديل مي شوند . در هنگام اين واكنش ها مقداري از جرم نا پديد مي شود كه تبديل به انرژي و امواج الكترومغناطيسي همچون نور مي شوند . در اين صورت يك جسم كه همچون يك لامپ غول پيكر كيهاني است پديد آمده است و اين آغاز زندگي يك ستاره است . هر ستاره اي كه ما در آسمان مشاهده مي كنيم در هسته اش واكنش هاي عظيم هم جوشي رخ داده است تا اين نور توليد شود و به ما برسد . هنگامي كه ستاره همانند خورشيد درخشان و نوراني مي شود ، گرانش آن سعي مي كند تا ستاره را هم چنان منقبض كند و در خود فرو كشد . اما واكنش هاي عظيم هسته اي كه در هسته ي ستاره انجام مي شوند انرژي عظيمي توليد مي كند و همين انرژي از در هم كشيده شدن ستاره و فروريختن آن جلوگيري مي كند. زماني كه ستاره مورد نظر(بسته به جرمش) سوخت خود را در چند ميليون يا چند ميليارد سال مصرف كرد و تمام هيدروژن ها به هليوم تبديل شدند ستاره وارد مرحله ي جديد زندگي خود مي شود در اين هنگام ستاره سعي مي كند تا هليوم توليد شده را به عناصر سنگين تر همانند آهن تبديل كند ولي اين واكنش ها چندان انرژي زيادي را توليد نمي كنند تا با گرانش به مقابله بپردازد . سر انجام پس از مدتي گرانش پيروز مي شود و اين پايان زندگي يك ستاره است . در اين هنگام ستاره نسبت به جرمش مي تواند به سه حالت 1- كوتوله سفيد 2- ستاره نوتروني 3- سياهچاله تبديل شود .

فشردگي عظيم

سرنوشت نهايي يك ستاره به جرمش وابسته است . خورشيد ما در نيمه ي عمر است ، يعني حدود 5 ميليارد از سن خود را سپري كرده است و براي بقاياي حيات به ميزان پنج ميليارد سال ديگر سوخت دارد . اما در زمان هاي دور واقع در آينده پس از اتمام سوخت خود لايه ي بيروني خود را به بيرون خواهد انداخت . بدين ترتيب گرانش هسته را به شدت فشرده مي سازد و تا حدي اين كار را انجام مي دهد و به جايي مي رسد كه توانايي ادامه ي ادامه ي آن را ندارد . در اين صورت جرمي پديد مي آيد كه كوتوله سفيد ناميده مي شود . باقي مانده ي هسته يكصد هازار برابر از زمين فشرده تر است .

بيشتر ستاره هاي عظيم سريع تر سوخت خود را مي سوزانند و در نتيجه عمران آنها نيز كوتاه تر از حد انتظار خواهد بود . يك ستاره به جرم ده برابر خورشيد ممكن است تنها ميليون ها سال عمر كند و زندگي آن به ميليارد سال نمي رسد . چنانكه فروريختن آن آغاز شود ماده ي موجود در آن زير فشار گرانش له مي شود . در اين حالت هسته در حدود 50 ميليارد درجه حرارت دارد ، در چنين حرارتي هسته تنها چند ثانيه واكنش مي دهد و سپس به سبك سوپر نوا منفجر مي شود .

سوپرنوا نوعي انفجار عظيم كيهاني است . در پي اين واقعه ي كيهاني مقدار زيادي ماده به محيط ميان ستاره اي دميده مي شود . در اين گونه ستاره ها واقعا" از درون متلاشي مي شوند و پي از آن اتم هاي هسته در زير بار گرانش به هم مي ريزند و الكترون هاي آنها به پروتون ها متصل مي شوند و توليد ذره ي زير اتمي ديگري به نام نوترون مي نمايند . در نتيجه ستاره نوتروني پديد مي آيد كه جرمش حدود 5/1 برابر خورشيد است ولي اين جرم عظيم تنها در در يك كره فشرده شده كه ضخامت اين سر تا آن سرش تنها 20 كيلو متر است .

دانشمندان ثابت كرده اند كه ستاره هاي نوتروني واقعا" وجود دارند ، زيرا آنها سيگنال هاي خاصي را از خود ساتع مي كنند درست همانند هشدار فانوس دريايي به ساحل . يك ستاره ي نوتروني امواجي خيره كننده ساتع مي كنند ؛ اين امواج توسط ميدان مغناطيسي عظيمش كه بيش از يك ترليون برابر از ميدان مغناطيسي زمين قوي تر است توليد مي شود . اين چنين ستاره هاي نوتروني را پالسار مي خوانند . همچنين ستاره شناسان با دريافت اين امواج از فضاي تاريك ديگر ترديدي از وجود آنها را در خود راه نمي دهند .

پيروزي نهايي گرانش

 

يك ستاره ي نوتروني در برابر فشار عظيم گرانش در برابر فشرده شدن مقاومت مي كند . اما اگر باقيمانده ي هسته پس از انفجار بيش 3 برابر خورشيد جرم داشته باشد ، آنگاه ديگر شرايط كاملا" متفاوت مي شود . در اين شرايط حتي نوترون ها از فشار بي وقفه ي گرانش نمي توانند در امان باشند . نوترون ها در بي خبري هم چنان فشرده مي شوند و هسته ي ستاره در زير بار گرانش در فضاي خودش از پاي در مي آيد و از شكل مي افتد و در اين صورت جرمي بسيار ترسناك مي شود . يك فرم تاريك كه در قلب ستاره ها قرار داشته است و حال بي وقفه حركت مي كند و از فضاي اطراف خود مواد را مي مكد و آن را به درخشش وا مي دارد . اين اجسام گرسنه همان سياهچاله ها هستند كه در آنها گرانش به پيروزي نهايي رسيده است . هر چيز كه به محدوده ي جادويي آن وارد شود برايش بازگشتي نخواهد و نخواهد توانست تا بگريزد و سرانجام آين جسم قورت داده مي شود .

آن سوي تاريكي

لبه ي سياهچاله را افق رويداد مي خوانند زيرا همه ي رويداد آن سوي آن بر ما پوشيده است و بر ما نامرئي است و فقط تا جايي ما حق مشاهده داريم كه افق رويداد وجود دارد . در برخي از سياهچاله ها ممكن شعاع افق رويداد تنها چند كيلومتر باشد . هرگاه ستاره اي در مداري دوتايي با سياهچاله اي قرار گيرد هر از چند گاهي مقداري از گازهاي خود را براي سياهچاله پرتاب مي كند و سپس سياهچاله آنها را به وسيله ي تكينگي مي ربايد ؛ همانطور كه گفته شد تكينگي نقطه اي است كه در آن چگالي بي نهايت است ، در واقع جرم آن بي نهايت است ولي حجم آن بسيار بسيار كوچك است .

تكينگي جايي است پايان علم است و دانشمندان تفكر در زمينه ي آن را آغاز كرده اند . در اين مكان موجوديت فضا و زمان متوقف مي شود و جايگزين آن جرم آشفته و خروشاني مي شود كه آن را اسفنج كوانتومي مي نامند . دانشمندان حدس مي زنند اين نقطه جايي باشد كه قوانين اينشتين و نسبيت و مكانيك كوانتوم شكسته مي شود . اين حوضه ي چيزي است كه كوانتوم گرانشي ناميده مي شود ، در اين مكان از يافته هاي بسيار پيشرفته ي رياضي استفاده مي شود .

گفته مي شود كه تكينگي وجود داشته است كه جهان از آن آغاز شده است . در بسياري از راه هاي يك ستاره به تكينگي يك سياهچاله فرومي ريزد و اين معكوس بيگ بنگ است . ما نمي دانيم كه در آن سوي افق رويداد چه مي گذرد شايد در آن سويش جهاني هم چون جهان ما پنهان باشد و شايد حتي اين جهان نمونه اي از جهان هاي موازي خود باشد .

سياهچاله يا فيل سفيد

اينشتين خود به شخصه قادر نمي توانست باور كند كه سياهچاله هاي نامرئي در جهان ما واقعا" وجود دارند و آنها نتيجه معادلات خودش نيز مي باشند . امروزه اما امروزه دانشمندان با شناسايي تعداد زياد سياهچاله در درون و بيرون كهكشان راه شيري دليلي ارائه كرده اند كه پيش بيني ها اينشتين و نسبيت او درست بوده است .

 

يك سياهچاله شكار خود را با استتار استادانه ي خود به دست مي آورد ، جايي كه از تاريك ترين جاهاي كيهان است . براي جستجوي يك سياهچاله اول شما بايد يك ستاره ي مرئي را بيابيد كه در مدار يك سياهچاله به دام افتاده است ؛ سپس شما بايد چگونگي حركت ستاره را مورد مطالعه قرار دهيد . جان ويلر يك توصيف زيبا را براي رقص اين دو جسم در فضا گفته است : « مانند يك مرد سنگين كه چيز سياهي را پوشيده و نا مرئي است مي تواند به راحتي يك زن را كه لباسي روشن و نوراني را پوشيده است به دور خود بچرخاند . ستاره شناسان به نور ستاره اي كه در مدار يار تاريك خود اسير است توجه مي كنند .

يكي از بهترين نماينده ها براي اين امر ستاره است كه V404 گايگني ناميده مي شود . محاسبات نشان داده است كه همدم مستتر V404 دوازده برابر خورشيد جرم دارد . البته هنوز مجموع جرم آن به طور كامل مشخص نشده است . اما مدار هر سياهچاله براي به دام انداخت يك سياهچاله بايد نامرئي باشد . يكي از اين سياهچاله ها مي توانند در كمين ستاره اي پنهان شده باشد .

جاروبرقي كيهاني

اگر چه سياهچاله چنان قدرتي دارد كه مي تواند تمام اجرام را اعم از غبار و گاز را همانند جاروبرقي به درون بكشد ولي توانايي شكار كردن را ندارد . اين چيزي برخلاف اعتقادات ما است . ولي شايد اگر اين مووضع را بدانيم بهتر به درك اين مطلب كمك مي كند . اگر ما در جاي خورشيد خودمان در مركز منظومه ي شمسي سياهچاله اي با همان جرم قرار دهيم نخواهد توانست را زمين را مدار زمين را جذب خود كند و فقط ما از نور خورشيد محروم خواهيم شد .

اليته شما مي توانيد از زمين خارج شويد و رويداد هاي جالبي را تجربه كنيد شما پس از نزديك شدن به افق رويداد كشيده مي شويد و لاغر به نظر مي آييد در اين صورت شما مي توانيد پاهاي خود را با طول به اندازه ي چند كيلومتر بيابيد . پس از ورود به افق رويداد شما به ذرات بنيادي تجزيه مي شويد و در پرده ي تاريكي از نظرها ناپديد مي شويد .

همانطور كه گفته شد پس از ورود به افق رويداد شما هرگز ديده نخواهيد شد ، زيرا زمان اتساع مي يابد و فوتون هاي حمل كننده ي تصوير شما نيز در دام چنين گرانش عظيمي خود را گرفتار مي بينند و بسيار تقلا مي كنند تا بدن شما را ترك كنند و به بيرون روند هرچند كه چنين چيزي امكان پذير نيست يعني از يك ميليون سال هم تلاش كند نمي تواند .

قلب تاريكي

بيشتر ستاره شناسان اين امر را تصديق مي كنند كه سياهچاله هاي سنگين وزن در مركز كهكشان هايي همچون راه شيري هستند . آخرين برآوردها نشان مي دهد كه اين گونه سياهچاله را فوق العاده بزرگ يا سنگين مي نامند كه در كيهان موجود مي باشند .

در دهه ي 1950 با تلسكوپ هاي نوري امواج بسيار قوي دريافت كردند و آنها را با تلسكوپ هاي راديويي مورد مطالعه قرار دادند . منابع جستجو شده همچون ستاره نوراني بودند و امواج بسيار قوي كه آن را با نام " جت " مي شناسيم را از خود ساتع مي كردند . اين ها نخستين اجرامي بودند كه شناسايي شدند و سپس كوازار يا منابع راديويي شبه اختري نام گذاري شدند .

كوازار ها در قلب فعال كهكشان فعال قرار مي گيرند و گازهاي بسيار داغي كه به گرد آن به چرخش در مي آيند با سرعتي نزديك به سرعت نور به چرخش در مي آيند و درخشنده مي شوند . جت هاي عظيم ذرات باردار جريان هزار سال نوري هستند كه به بالا و پائين فضا راه مي يابند ، درست همانند محور چرخ ها در اتومبيل . و همچون موتوري كه تمام فعاليت ها به طور پنهاني در آن انجام مي گيرد . با اين تفاوت كه در مركز كهكشان سياهچاله بسيار كوچك و فوق العاده چگال و فشرده است . در سياهچاله هاي سنگين تر گازهاي در دور آنها با سرعت بيشتري مي چرخند . دانشمندان با تخمين هايي كه زده اند اين گونه كهكشان پنج هزار ميليون برار خورشيد جرم دارند .

فرضيه ي ساخته شدن اين كهكشان ها وسياهچاله هايشان بدين صورت است كه مي گويد اين كهكشان هاي از چرخش عظيم ابري از گاز به وجود مي آيد كه همين ابري پس از مدتي تبديل به ميليون ها و يا ميليارد ها ستاره مي شود ؛ در مركز جايي كه گاز ها متمركز شده است ماده ي كافي براي ساخته شدن ميليون ها و يا ميليارد ها ستاره وجود دارد و پس مدتي اين ها دست خوش تغييراتي مي شوند كه توسط گرانش فرومي ريزند و سياهچاله اي فوق العاده بزرگ را پديد مي آورند . در صورتيكه همان حفره ي ايجاد شده هنوز در مركز كهكشان ها قرار دارد و از گازها مصرف مي كند . پس از مدتي كه تمام ستاره ها را بلعيد سياهچاله به حالت خاموشي و آرامي فرو مي رود . و نسبتا" به آرامي هسته ي كهكشان را ترك مي كند . اين تئوري درست است زيرا در حال حاضر سياهچاله ها در مركز كهكشان ها قرار دارند .

آينده در درون سياهچاله

 

فرض كنيد شما يك فضا نورد باشيد و يك قدم به لبه ي سياهچاله يا همان افق رويداد فاصله داريد . اگر كمي در زمينه ي آناتومي سياهچاله ها مطالعه داشته ايد حتما" مي دانيد كه در نمودار پن روز راهي وجود دارد كه از آن طريق مي توان به سياهچاله وارد شد و از جهاني ديگر كه به جهان موازي معروف است ملحق شد . در ابتدا اگر نمودار پن روز را مشاهده كنيد شايد كمي به نظرتان مشكل آيد ولي در كل ساده است . شما پس از ورود به آن راه وارد سياهچاله مي شويد و پس از مدتي از يك جسم ديگر كه سفيد چاله نام دارد بيرون پرت مي شويد ؛ كاربرد سفيد چاله دقيقا" عكس كاربرد سياهچاله است يعني اينكه بر خلاف سياهچاله هر چيزي را از خود مي راند . شما پس از خروج از اين سفيد چاله وارد جهاني ديگر شده ايد كه ممكن است زندگي در آن جريان داشته باشد و آن زندگي شايد اندكي با زندگي ما تفاوت كند . خلاصه شما حالا در جايي ديگر به غير از اين جهان هستيد .

نويسنده : امير سجاد رضايي

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:18 توسط مرتضی فرجی| |